فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى

32

سلوك الملوك ( فارسى )

كه خود برشمرده بود بىاعتبار كرده و هم قلم بطلان بر حقانيت و قانونى بودن سلطه و ولايت امام كشيده است . مطابق گفتهء وى هركس از هرجا - اگر چند فاسق و جاهل باشد - به زور و جبر خود را بر مردم تحميل كند مستحق نام خليفه و امام خواهد بود . خاورشناسانى كه تاكنون دربارهء نظريه‌هاى حكومت در اسلام كار كرده‌اند و نيز دانشمندان مسلمان كه در اين زمينه‌ها تأليفاتى دارند از فضل اللّه روزبهان و كتابش ياد نكرده‌اند . ما برآنيم كه چاپ و انتشار « سلوك الملوك » بحث تازه‌اى را درميان محققين برخواهد انگيخت . اين نخستين‌بار است كه يك متكلم و فقيه مسلمان حريم حرمت امامت را چنين شكسته و خود را يكسره تسليم سيطرهء زور و بيداد مىكند . در اين گفتهء او دقت كنيد : « سلطان در عرف شرع كسى است كه بر مسلمانان مستولى باشد به حكم شوكت و قوت لشكر ، و علما گفته‌اند واجب است اطاعت امام و سلطان در هرچه امر و نهى كند ما دام كه مخالف شرع نباشد ، خواه عادل باشد خواه جاير ، و واجب است نصيحت او به حسب قدرت ، و جايز است كه گويند او را خليفه و امام و امير المؤمنين و خليفهء رسول اللّه . . . » فتواى روشن و بىپردهء فضل اللّه ما را به تهافت و ضد و نقيض‌گوئى كه در سرتاسر تئورى اشعرى خلافت نهفته است رهبرى مىكند . آنجا كه سخن از اجماع مىرود انتظار آن است كه مقصودشان موافقت اكثريت قريب باتفاق مردم باشد ، حال آن‌كه فضل اللّه آشكارا مىگويد : « متعيّن نيست از براى اعتبار امامت ، عددى از مردم كه بيعت كنند . بلكه شرط نيست عدد ، تا غايتى كه اگر متعلق شود حلّ و عقد به يك كس كه مطاع باشد در ميان مردم ، كافى است كه او بيعت كند تنها از براى انعقاد امامت » . خلاصه آن‌كه اجماع با بيعت يك تن نيز تحقق مىيابد به شرط آن‌كه آن يك تن آدم متنفذى باشد كه مردم به مخالفت با او برنخيزند . البته اين نفوذ و مطاعيت ممكن است نفوذ معنوى و مطاعيت حاصل از اعتقاد و قبول عامه باشد ، ولى در واقع چنين حالتى بسيار نادر است و معمولا نفوذ و مطاعيت نتيجه زور و اقتدار و گردن‌كلفتى افراد است كه مردم جرأت مخالفت را از دست مىدهند و خواه‌وناخواه به تبعيت و اطاعت گردن مىنهند و به طور كلى در يك نظام سالم راهى چنين پرمخاطره نبايد تجويز شود . اين گرفتارى براى متكلمين و فقهاى اهل تسنن از آنجا پيدا شده است كه در بيعت با ابو بكر اجماع به معنى